ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
363
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و تركان و صيف را بكشتندش ، و كوهستان موسى بن بوغا را داد و مفلح خاقانى را بحرب عبد العزيز بن ابى دلف العجلى فرستاد ، و بعد از آن ؟ جرمبا ؟ [ 1 ] [ مفلح ] ظفر يافت و خانهء ابى دلف به كرج [ 2 ] خراب كرد ، و مال بستد . پس كوكبى علوى بيرون آمد بناحيت قزوين و موسى بن بوغا با وى حرب كرد و بفرمود تا با آن زمين حربگاه ، بسيار نقط سپيد با اخلاط آميخته و پخته بريختند ، و چون كوكبى بيامد با ديلمان ، بفرمود تا آتش اندر زمين زنند ، و جمله بر افروخت و ديلمان بسوختند و بسيار از سپاه كوكبى [ و ] گفتند كه آتش از زمين برآمد ، و بعد از آن بوغا [ ى ] شراب دار بمعتز برخاست تا معتز او را بفرمود كشتن بر دست وليد ، كه بخانهء او پنهان نشسته بود [ 3 ] و از پس سپاه خويش بخواست ( 236 - آ ) رفتن ببغداد . [ 4 ] پس مردى خارجى برخاست على بن محمد البرقعى [ 5 ] و دعوى كرد كه از فرزندان حسين على است عليه السلام و او را اتباع [ از ] عبد القيس بود ، آنست كه او را صاحب الزنج [ 6 ] خوانند و فتنهء او بماند ، تا بعد ازين ايام در سال دويست و هفتاد كشته شد ، پس معتز را تركان از سرير پاى بگرفتند و همى كشيدند بر زمين تا بميان سراى و برهنه اندر آفتاب بداشتند تا خود را خلع كرد ، پس بزندانش بازداشتند تا از گرسنگى بمرد ، و بروايتى گويند كه او را در گرماوهء كردند تا بمرد بسامره اندر ماه رمضان سال بر دويست و پنجاه و پنج ، و پنجاه و شش ، و هر دو روايت است ، و عمر او بيست و دو سال و
--> [ ( 1 ) ] كذا . . . ظ : و بعد از حربها [ ( 2 ) ] اصل : كرخ ، و كرج بفتحتين محلى بوده است در حدود جاپلق و بربرود و غير از كرج بين قزوين و طهران است [ ( 3 ) ] طبرى گويد : بغاى شرابى مال و زر بسيار برگرفت و بگريخت و در حين فرار وليد مغربى و موكلان ديگر به او رسيدند و او را نگاه داشتند و وليد مغربى خبر بمعتز داد و معتز امر كرد كه سر او را بياورد و وليد بازگشته ويرا بكشت و سرش برگرفت ( 3 - 3 ص 1696 ) و بخانهء وليد پنهان نبود بلكه ميخواست بخانهء صالح بن وصيف پنهان شود و به آن نرسيد [ ( 4 ) ] جمله پيچيده است و طبرى ميگويد بوغاى شرابى ميخواست باتفاق صالح بن وصيف روز عيد كه عسكر به زيارت خليفه ميروند معتز و مغاربه را بقتل برساند ، و نيز گويد كسانش و فرزندانش ببغداد گريختند و آنجا دستگير شدند الخ ( 3 - 3 - 1696 - 1697 ) [ ( 5 ) ] و هو زعم انه على بن محمد بن احمد بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السلام و هو صاحب الزنج ( ك 7 ص 67 ) و برقعى در متن غلط است و مبرقع ديگرى است [ ( 6 ) ] اصل : الرّيح